✿✿ خودم و خودت ✿✿
روزها در حسرت تو می مانم ؛ غروب ها به یاد تو می افتم ؛ و شب ها در آتش تو می سوزم
خودت کمکم کن که بعد این سفر بتونم حرمت خونهو صاحب خونه رو نگه دارم از همه حلالیت میخوام...
شب عشق است و هر کس دست یار خویش می بوسد،غریبم، بی کسم،من دست غم ،غم دست من بوسد گراهام عزیز ! تلفنی که زنگ نمی خورد که نیازی به اختراع نداشت !! حوصله ات سر رفته بود " چسب ِ قلب " اختراع می کردی ؛ می چسباندیم روی این ترک های قلب ِ صاحب مرده ـمان و غصه ی زنگ نخوردن ِ تلفنی که اختراعش نکرده ای را نمی خوردیم !! ساده بگویم گراهام بل عزیـــز ! حال ِ این روزهای مرا ، تــو هم مقصری ... تو کجایی سهراب؟! آب را گل کردند، چشم ها را بستند، و چه با دل کردند! وای سهراب کجایی آخر؟! زخم ها بر دلِ عاشق کردند، خون به چشمانِ شقایق کردند! تو کجایی سهراب؟! که همین نزدیکی عشق را دار زدند, همه جا سایه ی دیوار زدن! وای سهراب دلم را کشتند! یعنی در آغوشت تا همیشه تا فردا زندگی یعنی نگاه تو کوک کردن قلبم با صدای تو دل دادن به آهنگ دل پاکت سرور و عشق در فضایی ساکت زندگی یعنی همین دم که از دلتنگم می دانی از این حسم عشق را می خوانی زندگی یعنی داشتن قلب پرستو در این وادی پست و ناهنجار تو در تو به دنیا پانهاده ای درست مانند کتابی باز،ساده،و نانوشته باید سرنوشت خود رارقم بزنی خود،ونه کس دیگر چه کسی می تواند چنین کند؟ چگونه؟ چرا؟ به دنیا آمده ای! هم چون یک بذرزاده شده ای می توانی همان بذر بمانی وبمیری اما می توانی گل باشی وبشکفی می توانی درخت باشی وببالی!!! مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن آن سوی تاریکی ، بر پهنه ی زندگی آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و باران سرود آفتاب را تکرار می کند راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد لبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود را در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد پنهان کن مرا باران که می بارد تو می آیی باران گل، باران نیلوفر باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم و شبدر هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است... مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند. وتو در خود می مانی و تو تنها می مانی راستی نگفتی رسم تونيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟ اشتباه من این بود .... هر جا رنجیدم ، لبخند زدم .... فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند ... تشنگی هم طعم دریا می گرفت کاش امشب کوچه های منتظر یک سلام گرم از ما می گرفت این سکوت تلخ ، دنیای من است کاش دستت ، دست دنیا میگرفت آسمان ابری ترین اندوه را از دل سنگین شبها می گرفت پنجره دلتنگ چشمی آشناست در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها این
چشمهای خیس ، همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار میفهمی
معنای دلتنگ شدن را ، میفهمی معنی انتظار را؟ نه
! دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است انتظار
آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است خیالی
نیست ، من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال... بگذار
در حال خودم باشم ، بگذار همچنان من دیوانه دیوانه ات باشم مزاحم
خلوتم نشو ، اگر مرا میخواهی سد راه اشکهایم نشو.... بگذار
آرام شوم ، بگذار هر چه غم در دلم انباشته ، خالی شود.... این
همان راهیست که هم تو خواستی در آن باشی و
هم من خواستم تا آخرش با تو بمانم پس
چرا به بیراهه میروی، چرا مرا جا گذاشتی و برای خودت میروی؟ مرحبا
، تو دیگر کیستی ، دست هر چه بی وفاست را از پشت بستی.... خودم
میدانم بد دردیست عاشقی و همچنان بیمارم ، تا کجا میخواهی بمانی ؟ تا
هر جا باشی من نیز میمانم... عشق
من هر از گاهی به یادم باشی بد نیست ، هر
از گاهی هوای مرا داشته باشی جرم نیست چه
کنم ، دلم دیوانه ی توست ، هوایش را داشته باش که دلم
تمام دلخوشی اش به توست...

برچسبها: ولنتاین÷ولنتاین مبارک÷


در آغوشی که نامش دوست داشتن است ...
باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری






کاش امشب عاشقی هم پا می گرفت![]()
کاش می شد عاشقی پا می گرفت ![]()
![]()
![]()
![]()
برچسبها: کاش امشب عاشقی هم پا می گرفت
ادامه مطلب

برچسبها: در خلوت دلم, در خلوت دلم تنها ترینم
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |



